ریشه ام زنیرویی بیکرانه می روید .
این جوانه اوجی تا بی نشانه می جوید .
... و این منم : ...
... و این منم :
... استوارتر ازهمیشه .
همچنان
پابرجا .خستگی ناپذیر ...
ریشه ای که سبزترازپیش می روید
وبه ریشه ای فراخ و زمین گستر وکران ناپیدا
همچنان به درختان تشنه درزمین تشنه ی روییدن
سبزی و تازه گی می بخشد ...

... این منم :
... آنکه هرگز درنگی ازنوشتن و
روشن کردن شمع روزگار به آنانی
که تشنه ی روشنایی اند ،
باز نمی ایستد ... وهمچنان امید وارتر
ازپیش به صحرای مه آلود و غباری و تیره و دلگیر
گورستان زمانه روشنی می بخشد و
هرگزاز روشنایی و
تابش لختی ودرنگی باز نمی ایستد ...
... این منم :
اندیشه ی بلند زادمهر:
آنکه می باید همیشه باشد .
همچنان پرتوان ترازپیش بتازد و
بیکران تر ازروزگار ،چرخ زمانه را
بدانگونه که باید به چرخشی درنگ ناپذیر
وبی پایان درآورد ...
... این منم :
آرمان پویا و نامیرا و خجسته و زاینده ی
زادمهر :
... اندیشه ی بلند و سرافرازی که ازریشه ی
همیشه سبز و تناور ایرانی رویید و جهانهای
پیرامون و دوررا سرسبزی و تازه گی بخشید ...
... آری :
اندیشه بلند مهر
هرگزنمی می رد ...
... و این منم :
کوهی بلند تر ازآسمان ،
از نژاد پا بر جاترین
آفریده ی روزگار از تپشی که نخست در هستی
دمیده شد و من هرگز نلرزیدم که
تپشی در دل تاریخ
وروزگار سنگ و آهن بوده ام ...
... پاره هایم آمیزه استوار و به هم پیچیده و درهم
آمیخته ای توانمند تر ازآهن و فولا دند که
کوهها راهرگز دربرابرآن نیرویی نیست ...
... چه گمان کرده اید ؟ آی آنانی که چون پر کاهی
برآنید که دربازی باد با کو ه استوارتر و توانمند تر
ازفولاد هماوردی پوشالی و پوک باشید . نه هرگز
چنین پندار خام و نسجنده ای در سر نپرورانید ...که
فرو خواهید افتاد و پاره های پر کاهتان ازهم فرو
خواهد پاشید
... بروید و در بیشه ی خاموشی لب از دهان
نگشایید و همچنان بیننده ی
شاهکارهای شیرنری
باشید که دربرابرتان دلاورانه نعره ی هماوردی و
جنگ سر می دهد ... بروید پی کارتان ...
با دُم شیر
بازی نکنید که فرجامی جز مرگ درپی
نخواهیدداشت .
... بگذار ناکسان نامردی کنند .
بگذار ازدور خرناسه ی زور و نامردی
و عربده ی دروغ منم منم
سردهند .
... آنکه همیشه می خروشد ،
خواهدبود و همچنان
چشمه جوشانش فوّاره ی بلند
صحرای هستی خواهد بود ...
...باید راستی هاراگفت هرچند
در گلوی یک مشت خام اندیش
و کوردل وخشک مغز وسطحی نگر
بسیار تلخ و ناگوار و تیره به نمود آید .
... باید گفت از دردهایی که نگفته اند .
:اینکه بزرگانی که هرگز بلند و بزرگ
نبوده اند و خود را ازهیاهوی این وآن
بیجادرجای بزرگان نشانده اند و هرگز
در والایی و ارج بلند سرایندگی و
شاعری نبوده اند و بدینگونه خود را
بلند و بزرگ جازده اند هریک از
بسیاری ازسرایندگان گذشته و امروز
کسانی دررده ی
پروین اعتصامی ها و
فروغ فرخزاد ها و
احمد شاملو ها و ... به ویژه
بیشتر باصطلاح شاعران امروز
در ایران
... و آری این است که :
ریشه ام ز نیرویی بیکرانه می روید .
این جوانه اوجی تا بی نشانه می جوید .
درنگاه من اوجیست آشناترازپرواز .
چشم من کرانی را بیکرانه می پوید .
