به این پایگاهها سر بزنید:
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حافظ در دادگاه تاریخ
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینجا دادگاه تاریخ است
داد ستان ( قاضی ) :
تاریخ
گروه داوران راست اندیش ( هیئت منصفه ):
اندیشه ووجدان پاک و نیک اندیش مردم روزگار
فراخوانده ( محکوم و مجرم ) :
شمس الدین محمد حافظ
نام پدر ؟ صادره از ؟ ...
دارای شناسنامه ای بی نام و نشان ...
... که هم اینک در دادگاه آماده
در رسته ( ردیف ) نخست نشسته است
... فراخوانده شده است ( محکوم است ) به :
۱ ــ چند گانگی در باور های گوناگون که این اوج
بهره برداری از دلهای پاک و اندیشه نیک ایرانیان
داشته به اینکه بااین چندگانگی که پس ازاو ویادر
روزگارش به آن نام رند بازی داده اند، خواسته
عوامفریبی کرده و خود را همسان با اندیشه های
هرگروه وفرقه درآورد و در دل همه بیجا
جاخوش کند...
... چنانکه در جایی ازپادشاهان و زورمداران
بد کاره ای چون
ابواسحاق اینجو که
میگساری زن باره بوده
باسروده هایی اینچنین :
... راستی حاتم فیروزه ی بواسحاقی ــ
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود .
و یااز
شاه شجاع که در ستمکاری کمی از
دیگر ستمگران تاریخ نداشته ، زبان به چاپلوسی
وستایش می گشاید
... که :
جبین وچهره ی حافظ خدا جدا مکناد ــ
زخاک بارگه کبریای شاه شجاع .
و درجای دیگر می گوید :
من حافظ قرآنم ...
بهتر ازمن کسی حکم قرآنی راجمع نکرد ...
درجایی می گوید :
دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند ؟
پنهان خورید باده که تعزیر می کنند .
... و درجای دیگر :
لبش می بوسم و درمی کشم می و ...
هرچند گروهی اینهارابر الگوها وسمبولهای
باصطلاح عرفانی ( ؟؟؟؟!!!!) گرفته
وتوجیه کرده اند و بیجا به زور و بی هیچ دلیل و
نمود اندیشه ای آن بزرگ ( ؟؟؟!!!) راازهمه اینها
برکنار و تبرئه کرده اند
۲ــ اوج کاربرد واژه های بیگانه و تازی ( عربی ) در
سرتاسر دیوانش که این بیش ازپیش به زبان و ادب
گرانمایه و ارزشمند و پرمغز پارسی
زیان وارد ساخته است
۳ـ راهی در ادب ارزشمند و زبان گرانمایه پارسی
باز نکرده و چون
فردوسی بزرگ
یادمان نغزی از
سرفرازی وبلند پایگی زبان و تاریخ ارزشمند و
سرافرازگذشته پارسی درنوشته های
خود برجای نگذاشته و نه مانند بزرگانی که همچون
صائب که دراندیشه نوزایی و تازه گی و پویایی زبان
و ادب پارسی بوده اند ،
کاری دراین راستا انجام نداده که ...
۴ـ درروزگارایشان ( حافظ ) شیرازدراوج جنگهای
درونی و یا در خطر و تهدید دشمنان بیرونی و
بیگانه بوده و همچنان در رنج و فشار سردمداران
گوناگون زور مدار بوده و ایشان در سروده ای از این
همه درد و رنج مردم روزگار نگفته که هیچ و چنانکه
یاد شده دست به چاپلوسی وستایش این
زورمداران زده است .
۵ـ گناه بزرگتر ایشان این است که باکاربرد واژه
هایی مسموم هرآنچه که به این آب و خاک آریابوم
وابسته و تعلق دارد، به بیگانه وابسته کرده است
وازاینجاآب به آسیاب دشمنان خیره سرریخته و
بدینگونه ناخواسته ( ــ ویاخواسته کسی
چه می داند ) بناگاه میهن فروشی کرده است.
...ازجمله ی آن: اینکه ازشهرهمیشه ایرانی شیراز
به ملک سلیمان ــ که ازآن یهود است ــ
یاد کرده است .
...دراین سروده که :
دلم ازوحشت زندان سکندر بگرفت .
رخت بربندم و تاملک سلیمان بروم .
۶ـ بیشتر سروده ها واشعاری که دردیوانش آمده
ازایشان نیست که او یادست خود وبه عمدازدیگران
و بااندکی دستکاری و دگرگونی وبرگردانی وتغییر
سروده های سرایشگران وشاعران بزرگ دیگررابه
زبان امروز کپی و برگردان کرده و و به خود بسته
و یا...
... فراخوان رسته ی نخست ( ردیف اول ) دادگاه
( شمس الدین محمد حافظ ) دربرابرآنچه
که گفته شد ، چه پاسخی دارید ؟
حافظ : من سخنی برای گفتن ندارم بروید از پیروان
ودوستداران من بپرسید که
برای چه به دنبال من می آیند ؟
... دادستان : دنباله روان شما کیانند؟
... من هم نمی دانم ... بااین همه شما به سراغ
آنهابروید و ازآنهادرباره ی من بپرسید .
... من هم ازخود چیزی نمی دانم
... ازپیروان و دنباله روان من بپرسید که من که
هستم و باچه اندیشه و باصطلاح منطقی
به دنبالم آمده اند ...
... و لحظه ای دیگر حافظ چون پاسخی دربرابر
دادگاه ندارد ، بی درنگ از دادگاه بیرون می رود و
چنین بود که دادگاه تاریخ سکوت و خاموشی حافظ
را گواه بدکاریهای او دانسته گناه و بازداشت
ومحکومیت او رادرعرصه روزگار
برای همه آشکار ساخت .
