
فردوسی بزرگ:
درود برتو همیشه ...
ایران بزرگ :
تو همچنان بزرگی ...


به آگاهی خوانندگان ارجمند و بافرهنگ این پایگاه
می رساند :
همه سروده ها ونوشته ها ی این پایگاه
از فرزندی از
این خاک مردپرور و پاک نژاد به نام
حسن توکلی رودسری ـــ کارشناس زبان و ادبیات
ارزشمند پارسی ــ می باشد که بانام
سرایشگری ( شاعری ) زادمهر مهر آفرین بیشتر از
۱۵ سال است که شعر می گو ید و کتاب
می نو یسد . هرگونه بر داشت ازسروده ها
و چهره ها وتصاویر این پایگاه بانام شاعرش
درپایگاههای دیگراینترنتی و یادر نشریه ها و ...
ایرادی ندارد.
ایرانی ... نمودی تا بی کرانْ،سبز
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

ایران بزرگ و ایرانی دلیر و...
و عربده های زور و گزاف زور گویان و دیو سالاران امروز جهان
... زور مداران امروز یا کورند و یا ... خود را به کوری و نادانی
زده اند ...که با این همه به نام و اصطلاح
هشدارهای زور دروغ وتهدیدات بیجا
ایران بزرگ چه بوده است و... ایرانی درتاریخ که بوده است ...
چرا به گذشته های دور برگردیم ... در همین هشت سالی که این
مرزو بوم مرد پرور و آزاده را زیر چنگال خونریز خود آن همه آزار دادند
و خود گویی سگانی هاربودند و گرگی رابه نام صدام به جان این
خاک مرد پرور انداختند ــ ودیدیم که چه شد و سرانجام ، سگ و
گرگ به جان هم افتادند و صدام آنکه در آستین همانان پرورش یافت
و گرگ شد چه زیبا و دیدنی خود ، گرگ دیوانه ای شد به جان
آنان ... وچه خوب دل ماراخنک کرد![]()
ـــ



مگر ندیدند که چه تو دهنی گرفتند ...
نه ، انگار اینکه خود را به کوری زده اند .
... بگذار ماراباهشدارها و تهدیدات نافرجام و بی انجام
ـــ د رگمانی بی پا یه ـــ بترسانند (!!!!!!)...
... بدانند که :
من تا جی از شکو هم . ذلّت نمی پذ یرم .
در پیش پای دشمن دامی به پای شیرم .
من از تباری از اوج . از نسل آسما نی .
چشمم بلندی و اوج . راهی به بی نشانی .
اندیشه ام بلند و او جی به بی کرا نست .
ایرانیم . نژادم فرزند آسما نست .
من رو یشی تناور از خاک و ریشه ی مرد .
می رویم و بلندم . این است پیشه ی مرد .
من زنده تر ز آغاز . بیدار تر ز فریاد .
خشمم خروش سنگین بر تار و پود بیداد .
من سوز زخم دیر از زخمی هزار ساله .
می رو ید از گلو یم بغضی زخون لا له .
سروم ز ریشه ای سخت می رو ید و بلندست .
این رو یش تناور،زیبای دلپسند ست .
هر چند ناکسانی سرو مرا تکا ندند ،
ــ خود ، سوختند و رفتند . هرگز بجا نماندند .
من استوا ر تر از سرو بلند تاریخ .
هرگز نکرده ام سرخم در گزند تاریخ .
این خاک همچنان سبز می رو ید و بهاریست .
چشمش ز چشمه ی مهر ، ابری ز آب جاریست .
باغم همیشه سبز و خاکم بهار جاو ید .
می رو ید از زمینم بذری به نام امّید .
در سایه ی درفش جاوید کاویانی ــ
پیروز و سرفرازم . آوازه ام جهانی .

این روشنی ، فروغی از اوج بی کرا نست .
خورشید بر فراز این خاک،همچنانست .

در ریشه ام نمودیست خود رُو و همچنانْ سبز.
می رو یم ونمودم تااوج بی کران ، سبز .





