...به کوری چشم کوردلانی که
پایگاه همیشه زنده و بزرگ ایران بزرگ پارسی رادر پرشن بلاگ
تنهابه گناه(؟!)ایراندوستی به این نشانی بستند:
www.mehrafrin.persianblog.ir
....پایگاه دل تپنده ایران بزرگ پارسی،
زود به زود به روز می شود.
...دشمنان کوردل ایران بزرگ پارسی و فردوسی بزرگ !
ازاین پس بیشتر بسوزید و بمیرید...
...من دراینجا بهتر می توانم کار کنم...

...اگراینجاراهم ببندید،همچنان خواهم آمد...
...اگرم درنگشائی ، زره بام برایم...

**********************************************************************


بانام خداوند مهر آفرین...
به نام نامی مهرایران بزرگ...




...{{"درفشٍ "}}( پرچم ،نه) همیشه سرافرازو
آسمانی ایران بزرگ !
...برای همیشه برافراشته ای...
...دردست مائی
درود همیشه ازآسمان و زمین بر
پدر ارجمند و آسمانی اندیشه و فرهنگ و زبان
وادبیات وتاریخ شکوهمند وآسمانی ایران بزرگ :
فردوسی همیشه بزرگ و سرافراز.
به : پیشگاه همیشه بزرگ و بلند و آسمانی فردو سی بزرگ :
...ما نسل آفتابیم.فرزند شاهنامه.
خورشید ما فروزی تا بی نشانه روشن...
...سروده از :زادمهر پارسی ( حسن توکلی رودسری )

ایران بزرگ !:همچنان برپائی...
...امارات و جمهوری (؟! ) من درآوردی و
دروغین آذربایجان کجا بودند؟
... روزگاران بلندی که خود، همه ایران بزرگ بودند...
... و اینک عربده دروغ سر می دهند ...

...تفو بر تو ای چرخ گردون تفو...




















آفتاب خودفروزفرهنگ و زبان تابناک و بی همتای پارسی
برتارک اندیشه بیگانه
در پارسی ارزشمند باستان ( ...ودر اوستا ) به بازار سوگ می گفته اند و تازیان ( عربها )
پس از آشنائی با فرهنگ والای پارسیان، راه بازرگانی و چگونگی داد و ستد و فروش
کالاهای خویش را بدینگونه ( به شیوه ی بازاری ) آموختند و چون در گویش گفتاری خود
واج ( حرف ) گ را ندارند،این واژه را از پارسیان گرفتند و چنین بود که به بازار ، سوق
گفتند.زیبا اینکه ساخت دیگری از این واژه پارسی در اوستا بکاررفته است و آن واژه
سایاک می باشد.
در روزگاران دیگر آنگاه که جهانشاهی پارسی ساسانی برافتاد و دست اندازی و میدانداری
تازیان آغاز شد ، شیوه نگارش رمزنوشتاری به نام سیاق در برآورد بودجه های شهری و
کشوری پدید آمد که برگرفته از همان واژه سایاک پارسی اوستائی بوده و زیبا تر اینکه
گونه نگارش ( خط ) آن برگردانی اندک از همان نگارشی است که در اوستا می بینیم.( :
خط و زبان پارسی اوستائی ).چنانکه از روزگار سردمداری عمر تازی پسر خطاب تا
فرمانروائی حجاج یوسف ( پیرامون سال 80پیغمبری )همه دیوانها ئی( اداراتی )که درکار
برآورد بودجه های شهری و کشوری سرزمینهای زیرچیره و سردمداری تازیان بودند
( دیوانهای مالیاتی و محاسباتی)و همه به پیروی از گونه کشورداری ایرانیان بزرگ پارسی
( باگفت وگوئی که عمر تازی با هرمزان اهوازی استاندار خوزستان انجام داد)پدید آمده
بودند، به زبان ارزشمند پارسی نگاشته می شد وکاربرد سرنامهای ( اصطلاحات و
عناوین ) شناسای دیوانی مانند دفتر فرد سیاق قلم و ...که به تازی ( عربی ) برگردانده شده
اند ،برآمده از ریشه ی واژه گان پارسی سره می باشد.
...در فتوح البلدان از بلاذری که دررسته نخستین نوشتارهای تاریخی در این باره می
باشد،سردیوان ( رئیس اداره ) بودجه های شهری در کوفه زادان فروخ پارسی بوده
است.اینکه چگونه شد کارکرد و زبان اینگونه دیوانها که از ایرانیان بزرگ و بافرهنگ
گرفته شده بود، از پارسی به تازی درآمد،باید گفت که در پیرامون سال 80صالح سیستانی
که از دانش آموختگان ایرانی دربند ( اسیر ) تازیان بوده است ، به پیشنهاد پشتوانه ای
( تشویقی ) به سیم و زر که از تازیان پیشکش نمود ، برآن شد که زبان گفتاری کارکرد
اینگونه دیوانها را درسرزمینهای تازی از پارسی به تازی برگرداند.بااینهمه هرگز نتوانست
در گونه نگارش دستورکار این دیوانها که برگرفته از نگارش اوستای ایرانیان پارسی است
، دستی ببرد.زادان فروخ پارسی را ( شاید ) به اینکه نتوانست ( ...ویا نمی خواست ) کاری
را که تازیان از صالح سیستانی خواسته بودند،انجام دهد، کشتندوازروزگار حجاج یوسف
ثقفی تازی ( سال 80) بود که گزارش بودجه های کشوری دیوانهای تازی از پارسی به
تازی درآمد و چنین شد که سایاک اوستائی ، درگویش عرب به گونه سیاق درآید و...
...چنانکه یاد شد گونه نگارش همه دیوانهای بررسی بودجه و بازرگانی کوفه ( ازروزگار
عمر تازی ) به زبان ارزشمند پارسی بوده است که به این شیوه نوشتاری ( خط ) در ایران
پارسی ، امار دبیره ( پارسی _ اوستائی )می گفتند و صالح سیستانی به پشتوانه زر و
سیمی که تازیان به او پیشکش کردند،هرچند توانست گویش گفتاری و گونه ی کاربرد زبانی
کارکرد اینگونه دیوانهای تازی راازپارسی به تازی برگرداند،هرگز نتوانست در گونه
نوشتار ( خط ) آن اندک دگرگونی پدیدآورد و این اوج زبان آوری و
دانش و آگاهی ایرانیان بزرگ پارسی
در زبان و ادب و آئین نگارش ( خط نویسی ) بوده است که بر پایه دانش
زبانشناسی چنین زبان و نوشتاری ( خطی ) بزرگ و بی مانند را پدید آورند که کسی نتواند
اندک دگرگونی در آن پدید آورد.
...دراین راستا زیباتر اینکه بدانیم به نوشته ابن ندیم تازی در الفهرست ( نوشته شده در
سال 377 پیغمبری )که به گفتاری از عبدالله پور (پسر)مقفع پارسی( مرگ در سال 144
پیغمبری )پارسیان دارای 9 گونه نوشتار ( خط ) بوده اند و آنها را بدین نامها می شناختند :
دین دفتریه ( دین دبیره ) ، ویش دبیریه( دارای 365 واج ( حروف الفبا )) ، کستج ( دارای
28 واج ) ، نیم کستج ( دارای 28 واج ) ، شاه دبیره ، نامه دبیره ، هام دبیره ، راز سهریه
( دارای ۴٠ واج ) ، داس سهریه ( دارای 24 واج ).
و نوشتار ( کتاب ) التنبیه علی حدوث التصحیف از حمزه اصفهانی ( سده 4 پیغمبری ) در
این باره می گوید:
"...کتابت عربی یک نوع دارد و در آن تفنن نیست .
فقط خط قلمهای آن در حال تجوید وتعلیق ، تغییر می کند. ولی
کتابت فارسی متنوع است و دارای هفت فن می باشد که محمد موبد
معروف به ابوجعفر متوکلی ( 250 هجری ) ذکر کرده است ..."
...وآنگاه از گونه های نوشتاری ( خط ) هفتگونه ی پارسیان بدینگونه یاد می کند:
آم دفیره ، کشته دفیره ، نیم کشته دفیره ، فرورده دفیره ، رازدفیره ، دین دفیره ، وسف دفیره
( ویسپ دبیره ).
...وآنگاه بدینگونه به گزارش ( توضیح ) آنها می پردازد:
"...آم دفیره ( دارای 28 واج یا حرف ): کتابت عامه است.
کشته دفیره : کتابت تغییر یافته است.
نیم کشته دفیره : کتابت نیم تغییر یافته است.
فرورده دفیره : کتابت رسائل است.
رازدفیره : کتابت راز و ترجمه است.
دین دفیره : کتابت دین است.
وسف دفیره :جامع الکتابات است .کتابتی بوده شامل لغات امم از روم و قبط و بربر و هند و
چین و ترک و نبط و عرب. کتابت عامه (آم دفیره ) از میان آنها با بیست و هشت قلم رسم
می شد و برای هر قلمی از آنها نام جداگانه ای بود . چنانکه گفته می شود در خط عربی و
خط تجاوید و خط تحریر و خط تعلیق ."
حمزه اصفهانی پس ازآن به گونه های نوشتاری گوناگونی که ایرانیان پارسی به دیوانهای
کشوری( دولتی ) می نوشتند، می پردازد و می گوید:
"صناعت کتابت نامهای مختلفی داشته ملازم فنون طبقات اعمال و بیشتر آن نامها فراموش
شده و آنچه ازآنها به یاد مانده این است :
داددفیره ، شهرهماردفیره ، کده هماردفیره ، کنج هماردفیره ، آهرهماردفیره ، آتشان
هماردفیره ، روانکان هماردفیره.اماداذدفیره ، کتابت احکام و اقضیه است.شهرهماردفیره ،
بیت الخراج است.کده هماردفیره ، کتابت حسابهای دارالملک است.کنج هماردفیره ، کتابت
خرائن است.آهرهماردفیره ، کتابت اصطبلات است.
آتشان هماردفیره ، کتابت حسابهای آتش است.روانکان هماردفیره ، کتابت وقفهاست".
...حمزه اصفهانی می گوید گذشته از همه اینها گونه های نوشتاری دیگری هم از پارسیان
بوده است که نامهای شان روشن نیست و در نوشتن آنها هفت گونه شیوه نگارش ( خط
نویسی )بکاربرده می شدهمچنانکه در زبان گفتاری خویش به پنج زبان سخن می
گفتند.شلمقانی گفته است : فارسیان گونه نوشتاری ( خط ) دیگری به نام عصا داشته اند.
مسعودی در التنبیه والاشراف که پیرامون سال 345پیغمبری نوشته شده است می گوید:
اوستای زرتشت دارای 60 واج ( حرف ) و آوا ( صوت ) می باشد که دین دبیره گفته می
شود.همچنین :
"...زردشت ، خط دیگری احداث کرد که ...آن را کسب دبیره یعنی خط کلی می گویند وبااین
خط ، لغات امم دیگر و صداهای حیوانات و طیور و غیره را می نویسند..."مسعودی این
گونه نوشتار ( خط ) را دارای 160 واج ( حرف ) می داند.وی همچنین می گوید :
"...فارسیان ، غیراز این دو خط که زردشت آن رااحداث کرد ، پنج خط دیگر دارند .برخی
از این خطها در آن کلمات نبطی داخل و در برخی داخل نمی شود."
درمروج الذهب مسعود هم اوستا دارای نوشتاریست به 60 واج که درزبانها ی دیگر چنین
دیده نمی شود.
...به هرروی ، شیوه نگارش ایرانیان بزرگ پارسی که دستور کار ( سرمشق ) سردمداران
تازی در بررسی بودجه های کشوری گردید و برگرفته از واژه ارزشمندی به پارسی بود ،
درروزگاران دیگر به همان نام ( سیاق برگرفته از سایاک پارسی اوستائی ) دردربار
پادشاهان ترک درایران همچنان کاربرد پیداکرد .چنانکه ترکان چینی سلجوقی برای بررسی
و برآورد و گزارش بودجه های شهری و خزانه ی کشوری خود از همان رمز نوشتار سیاق
کمک گرفتند که همانگونه که گفته شد ، این واژه خود ، برگردانی از واژه سوگ و سایاک
پارسی بوده که صالح سیستانی با دریافت مشتی زروسیم از تازیان آنها در گویش آنان به
گونه سوق و سیاق برگرداند و شماره گان ( اعداد ) این رمزنوشتاری را به همان شیوه
عربها درآورد و چون در سرزمینهای پارسی به روزگار سلجوقیان ، سردمداری گویش
تازی بوده است ، این واژه به همانگونه ی سیاق برجای ماند.این نوشتاررمزی همانگونه
که گفته شد، گونه ای برگردان ازنوشتاراوستائی بوده است و گونه نوشتار آن چنان است
که خواننده ای که اندک آشنائی باتاریخ نگارش و زبان داشته باشد، درمی یابد که اوستای
دیگری می خواند.
...این شیوه بررسی و برآورد و گزارش بودجه های شهری و خزانه ی کشوری به رمز
نوشتاری رمزآمیز که برگرفته از دستاوردهای اندیشه بزرگ و بی همتای ایرانیان بافرهنگ
پارسی می باشد،تاسال 1307خورشیدی _ که پایان سردمداری زور شاهان ناشایسته و
نادان ترک مغولی قاجارمی باشد _ همچنان در سازمان ( نظام ) کشورداری سردمداران
بیگانه بکار گرفته می شدو دررسته بهترین و شایسته ترین و کارآمدترین برنامه های
کارآمد و کارگشای دولتی بود.
...زیباتراز همه اینها _ چنانکه بارها دراین پایگاه در کارهای پیشین یاد شده است _ بر
پایه پژوهشهای زبانشناسان ، نوشتار ( خط وواج یا حروف الفبای ) زبان اوستائی ،
بهترین و درست ترین ( کاملترین ) گونه واجهای ( حروف الفبای ) زبانهای جهان ( از کهنه
و نو ) است.
...دراین باره به دانشنامه بسیارارزشمند استاد بزرگ ،
ذبیح بهروز به نام دبیره روی کرده شود.
...چنین است گوشه ای کوتاه و اندک از فرهنگبخشی اندیشه های همیشه بزرگ وسرافراز
و جاودانه ایرانیان بزرگ و بافرهنگ ودانش پارسی به بیگانگانی که دربرابر ما همواره
زبانهاشان درازتر از دندانها و دهانهاشان بوده ...چنانکه هنوز هم دست از زبان درازی
برنمی دارند.
...واین است فروز همیشه آفتاب خودفروز فرهنگ هماره تابناک و درخشان پارسی بر
تارک اندیشه بیگانه.
...واین است فریاد من ، سروده ی من :
از سبزترین درخت دل ریشه تست.
تاهست دلی ، درآن دل اندیشه تست.
ای پارسی بلند پس خوب بروی.
شادابی و سبزی و خوشی پیشه تست.
*****************************************************
یاد آوری:
آنها که می خواهند سروده های مرا در تارکده های شان بی
نام من بنویسند ( ...وبه زبانی بهتر ، به نام خود بزنند و
بدزدند)، پیش از هر چیز بدانند آنچه که از سروده هایم در
این پایگاه ( ...و برخی جاهای دیگر ) می آورم ، تنها پاره
هائی ( بیتهائی ) اندک ( نیمه پایان و ناتمام و ناقص )از
هریک از هرآنچه که سروده ام می باشد و به زبانی
روشنتر : همه سروده هائی که در اینجا می آورم ، گزیده
هائیست از پاره هایی ( بیتهایی )از سروده های من ( ...و نه
همه ی آنها ) و بالاتر و گویاتر از آن اینکه چنانکه می بینید
من نام سرایشگری ( تخلص شاعری ) خویش را _ که در
پایان همه و هریک از سروده هایم می آید _ دراینجا نمی
آورم تا پس از چاپ و آوازه ی همه گیر آنها آب گداخته ای
باشد بر یخ دروغ و نیرنگبازی پوچ و شوم شان.
...تاکنون پس از دهها سال در کار سرایشگری ( شاعری )
هزاران پاره ( بیت ) سروده ام ( جدا از سه هزار پاره
( بیتی ) که پاره کرده ام ) که در دو بخش ( کتاب ) سروده
های گوناگون ( چامه ها و جاودانه ها و... ) و سرایشهای
میهنی (درباره ایران بزرگ و نازنین ) جدا از هم سازمان
( تنظیم ) یافته اند.

******************************























بهتراست بدانیم:
در زبان و فرهنگ مغولی : به برادربزرگتر ( داداش ) آقا می گفتند و به خان
خود خانم .چگونه است که درزبان و فرهنگ بزرگ مردم بافرهنگ ما چنین
واژه های بی بنیاد و بی سر وتهی ، جایی برای خوددربزرگداشت زن و مرد باز
کرده است،چه بگویم...؟؟؟
بجای آنهاواژه های ارزشمند بانو ( بجای خانم ) و سرور یا گرامی یا بزرگوار
را ( بجای آقا ) بکار ببریم .
....و بیشتر ازاین به زبان و فرهنگ والا و بی همتای خودآسیب و زیان وستم
نرسانیم.
بدترازآن واژه پرچم که بیابانگردان بی فرهنگ مغولی غز به آرایشهایی که از
دم گاوبر نیزه خود می بستند ،بکارمی بردند.چگونه است بجای واژه زیبای
درفش از چنین واژه بی بنیاد وپوچی در نشان ارزشمند میهن بکارگرفته می
شود، خدامی داند...
************************************************************
پان ترک و پان عرب و هر دشمن دست درازکننده ( متجاوز ) به
میهن بزرگ ،
ایران بزرگم را چنین می بینم :

