تبليغاتX
 پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب زاد مهر

بانام خداوند مهرآفرین...

 

به نام نامی مهر...

 

 

درود همیشه ازآسمان و زمین بر

 

 پدر ارجمند و آسمانی اندیشه و فرهنگ و زبان

 

 

وادبیات وتاریخ شکوهمند وآسمانی  ایران بزرگ :

 

 

فردوسی همیشه بزرگ و سرافراز.

 

 

 

 

ایران بزرگ من !:

 

 

تو همچنان بزرگی...

 

 

 

 

به آگاهی می رساند همه سروده ها و نوشته ها وکارهای این پایگاه

 

 ازفرزندی از این آب وخاک مردپرور و آزاده به نام حسن توکلی رودسری ــ کارشناس زبان و

 

ادبیات ارزشمند پارسی ــ می باشدکه بانام سرایشگری ( شاعری ) زادمهر مهر آفرین

 

بیشتر از ۱۵ سال است که می سراید و می نویسد.

 

برداشت هر گونه ازکارهای این پایگاه ( ازسروده ها و... ) دردیگر پایگاههای اینترنتی و یا

 

درنشریه ها و...بانام سراینده و نویسنده اش ( یاد ونام نویسنده این پایگاه ) ایرادی ندارد.

 

 

باسپاس ازبزرگواریهای همه خوانندگان بافرهنگ و ارجمند که گام بر دیده ام می نهند.

 

 

ای گوهر پارسی تو از خورشیدی.

 

 

از پشت و نژاد گوهری جاویدی.

 

 

دررشته زر چه بی کران می تابی !

 

 

ارزنده ترین دانه مرواریدی.

 

 

 

 

نژاد ارزنده و آزاده پارسی را بیشتر بشناسیم.

 

پارس و پارسی :

 

 

 نمودهای ارزشمندی از آزاده گی و مردانگی در تاریخ

 

 

 

آنچه که در تاریخ به نام نژاد پارسی می شناسیم و امروز ازآن به نام فارسی

 

 

 یاد می شود، گروههای بزرگ و گسترده ای از آریائیان کهن بوده اند .همان آزاده گان و

 

 

 نژاده گان ( مردمی اصیل و نجیب ) که در مرزهای خاوری ایران کهن ( خراسان )

 

 

گسترده بوده و نخست به نام مادها در بخشهای میانی و  باختربه نام ماد راجیانا

 

 

( همدان ، ری ، اصفهان ) و ماد آتروپین ( درآتور پاتگان : آذربایجان ) ماندگار گردیدند. هر

 

چند گروهی اینان را در شمار پارسیان نمی دانند. بااین همه ازآنرو که زبان شان دارای نزدیکی

 

هایی باپارسی بوده است ، می توان آنان راگونه هایی از پارسیان کهن به شمار آورد. پس

 

 

ازناتوانی چیره گی اینان برسرزمین های زیردست ، زنجیره ای دیگر از همین گروه به

 

 

نام هخامنشیان روی کارآمدند که با خیزش ( قیام ) کوروش بزرگ آنچه که از دسترس و توانایی

 

 

مادها به دور بود ، به مرزهای سرزمین خود افزودند.چنین بود که پارسی نژادان درچهره ای

 

 

درخشانتر ازپیش درتاریخ نمودارگردیدندو به نام هخامنشیان، باآزاده مردی و مردانگی خود

 

 

پهنه گستره پارس رابیش از پیش به اوج بردند.واژه هخامنش به چم ( معنی ) نیک منش و

 

 

بزرگوار می باشد.زبان اینان همه پارسی  بود.آنچه که ازآن امروز به نام پارسی کهن

 

 

می شناسیم . پس ازدست درازی اسکند رگجستک به این پهنه پهناور و پس ازناتوانی

 

 

جانشینان او که به نام سلوکیان درتاریخ ایران بزرگ برای خود جای پایی بازکردند، گروه

 

دیگری از پارسیان به نام اشکانیان سرکارآمدندونام پارت که بازمانده زنجیره های

 

فرمانروایی پیشین بود ، ویژه اینان گردید. و اینان درتاریخ این مرزوبوم  به پارتها

 

 شناخته می شوند.دراین روزگار به استانهای هخامنشی درخراسان بزرگ کهن ، پارت

 

 

 می گفتند.همین واژه است که ازآن واژه های دیگری درروزگاران دیگر و در زبان گفتاری

 

 

مردم سرزمینهای دور و نزدیک برآمده است.گونه ای از آن درنمود واژه هایی چون :

 

 

پرتَوَ و پارث و پرثَوَه پدیدار گردیده و واژه پارس از اینجا تراویده که تازیان

 

 

 آن را در گونه دیگری چون : فارس و فُرس نموددادند. ( چون همانگونه

 

 

که می دانیم در گویش اینها واکه یاحرف پ نیست ).

 

 

درزبان هخامنشیان سراسرشیراز و سرزمیهای دردست پارسیان راپارسه می نامیدند و

 

 

پارسه گاد ( پاسارگاد ) واژه ای برآمده ازاین ریشه می باشد.همچنین ،به

 

 

مرزهای آبی خودباتازیان دریای پارس می گفتند . همان که اعراب در سده های دیگر

 

 

به نام الخلیج الفارسی شناختند.

 

 

...گونه ای دیگرازواژه پارس به یونان واروپا رفت و آنان در گویش خود این واژه را

 

 

به گونه پرس و پرشیا نموددادند که ازآن واژه ای چون  پرشن پدیدار شد.خوب

 

 

است بدانیم آشوریها درهمان روزگاری که پارتیان دراوج بودند، ازسرزمین آنان به نام

 

 

پارسوماش یاد می کرده اند.گونه ای دیگر از واژه پرثوه در چهره ای دیگر خود

 

 

را نموددادو به گونه پَرَهْوَه درآمد که ازآن درروزگاران دیگر در نمودهایی چون پلهو و

 

 

پهل و پهله و پَهْلَوْ پدیدار شد. وواژه پهلوی ازهمین ریشه برآمده که به چم

 

 

( معنی ) شیر مرد و مرددلیر  و دلاور می باشد.ازآن رو که پارتیان ( پارسیان ) همه

 

 

دلیر و دلاور بوده و برای پاسداشت ناموس و سرزمین خود تا پای جان می جنگیدند.چنین بود

 

 

که به پارت و پارس نامبردارگردیده همان که چنانکه دیدیم به گونه پهلو وپهلوی درآمده وواژه

 

 

پهلوان ازاینجا به نمود رسیدکه نموددیگری از ریشه واژه ارزشمند پارس و پارسی

 

 

می باشدوتازیان ( اعراب ) ازاین واژه به گونه فهل و فهلیان درزبان خود

 

 

کاربرددادندو ترانه های بومی لری ( آریایی نژاده و اصیل )را به نام فهلویه و

 

 

فهلویات شناختند.

 

 

برنامها ( صفات ) ارزنده ای چون : پهلوانی برآمده از همین واژه ارزشمند

 

 

می باشد.درشاهکاربزرگ شاهنامه ارزشمند فردوسی بزرگ ، همه تاریخ پهلوانی ها و

 

 

مردانگی های پارسیان با دشمن بداندیش بیرونیست که پی در پی به مرزهای آباد سرزمین

 

 

پهناور ایران دست درازی می کردند.دراینجا شاید پرسشی به اندیشه نمود کند که چرانام این

 

 

سرزمین ، به جای نام پارسی ، ایران شد. پاسخ این است که همین پارسیان ،چنانکه گفته شد

 

 

گروههای گسترده ای از همین آزاده مردان ( آریائیان ) بوده اندو نامگذاری ایران ( سرزمین

 

 

آریا) به جای سرزمین پارسیان ازاینروست که پارسیان ازریشه نژادی به نام آریا برآمده اند .

 

 

 

... و چنین است که من سروده ام :

 

 

ای گوهر پارسی تو از خورشیدی.

 

 

از پشت و نژاد گوهری جاویدی.

 

 

دررشته زر چه بی کران می تابی !

 

 

ارزنده ترین دانه مرواریدی.

 

 

 

بهتراست بدانیم:

 

در زبان و فرهنگ مغولی : به برادربزرگتر ( داداش ) آقا می گفتند و به خان خود خانم .چگونه

 

 است که درزبان و فرهنگ بزرگ مردم بافرهنگ ما چنین واژه های بی بنیاد و بی سر وتهی ،

 

جایی برای خوددربزرگداشت زن و مرد بجای واژه های ارزشمند بانو ( بجای خانم ) و سرور یا

 

گرامی یا بزرگوار ( بجای آقا ) باز کرده  ... چه بگویم؟....

 

 

بدترازآن واژه پرچم که بیابانگردان بی فرهنگ مغولی غز به آرایشهایی که از  دم گاوبر نیزه

 

خود می بستند ،بکارمی بردند.چگونه است بجای واژه زیبای درفش از چنین واژه بی بنیاد و

 

پوچی در نشان ارزشمند میهن بکارگرفته می شود، خدامی داند...

 

یادآوری:

 

 

 

درباره کار تازه ننگ آور گوگل چندی پیش در پایگاه

 

 

خود چنانکه در بخش بایگانی نوشتارهای این پایگاه

 

(آرشیو موضوعی) می بینید ،

 

 

هم میهنان بزرگ را برای تودهنی به این دست و

 

 

پازدنهای زبونانه دشمنان کورفراخوانده ام.

 

 

هم میهنان بزرگ و ارجمند، دراین باره به

 

 

آرشیوموضوعی این پایگاه رویکرد فرمایند ودیدگاه

 

 

(موضوع) :تودهنی به اراجیف گوگل دررویگردانی

 

 

ازنام دریای همیشه پارس ایران به... بخوانند. 

 

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

+ نوشته شده توسط سراینده شعر : حسن توكلي رودسری در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت |

 

بانام خداوند مهرآفرین...

 

به نام نامی مهر...

 

درود همیشه ازآسمان و زمین بر

 

 پدر ارجمند و آسمانی اندیشه و فرهنگ و زبان

 

 

وادبیات وتاریخ شکوهمند وآسمانی  ایران بزرگ :

 

 

فردوسی همیشه بزرگ و سرافراز.

 

 

 

 ایران بزرگ من !

 

 

تو همچنان بزرگی...

 

 

 

به آگاهی می رساند همه سروده ها و نوشته ها وکارهای این پایگاه

 

 ازفرزندی از این آب وخاک مردپرور و آزاده به نام حسن توکلی رودسری ــ کارشناس زبان و

 

ادبیات ارزشمند پارسی ــ می باشدکه بانام سرایشگری ( شاعری ) زادمهر مهر آفرین

 

بیشتر از ۱۵ سال است که می سراید و می نویسد.

 

برداشت هر گونه ازکارهای این پایگاه ( ازسروده ها و... ) دردیگر پایگاههای اینترنتی و یا

 

درنشریه ها و...بانام سراینده و نویسنده اش ( یاد ونام نویسنده این پایگاه ) ایرادی ندارد.

 

 

باسپاس ازبزرگواریهای همه خوانندگان بافرهنگ و ارجمند که گام بر دیده ام می نهند.

 

 

 

 

 

واژه های شوم خانم و آقا وپرچم و...وستم برزبان ارزشمند و گرانمایه پارسی

 

 

 

براستی ، کی می رسد واژه های شوم بیگانه که هم اینک فرهنگ گفتاری مردم بافرهنگ میهن ماست ،

 

در گورستان فراموشی به خاک سپرده شوند و دیگر یاد و نام و نشانی ازآنها بر جای نماند.از واژه هایی

 

که هم اینک هرلحظه به زبان آورده می شود و فرهنگ زبانی همه شده است ، واژه های خانم و آقاست.

 

که از پس صدهاسال پس از دست درازی بیابانگردان بی فرهنگ مغول براین سرزمین بافرهنگ همچنان

 

چون کرمی درون پیله میهن جا خوش کرده و مرده ریگ برجای مانده مشتی بیگانه متجاوز بی فرهنگ

 

 است. این واژه ها چنانکه می نمایاند هر گز بااندیشه و فرهنگ ریشه دارایرانی پیوند نداشته و ازآنچه که

 

     ازآنها درمعنای واژه گانی بر می آید ، آن نیست که دردیده مردم بافرهنگ ماست.برابر خانم امروزی درزبان

 

                  ارزشمند پارسی برنام ( عنوان ) زیبای بانو می باشد .و برابر برنام ( عنوان )آقا که امروز نامی برای بزرگداشت مرد

 

                می باشد ، واژه زیبای سرور بوده است.و این هردو گوهر واژه گانی پس از دست درازی بیابانگردان بی فرهنگ مغول

 

                      جای خودرا به واژه های شوم و بیگانه ای چون خانم و آقادادند. و درد بزرگتراینکه این هردو واژه چون ازبیگانه دشمنند ،

 

           ه   هرگز رسانایی و توانایی آن راندارند که هم اینک درزبان مردم ما ازآنها در بزرگداشت مرد وزن بکار گرفته می شود.

 

                       ب   به اینکه در زبان و فرهنگ مغولی به برادر بزرگتر ( داداش ) آقا می گفتند و به زن خان مغول ، خانم و چنانکه دیده می شود

 

                          ای   این هردو هرگزرسانایی بزرگداشت و برنام ( عنوانی ) برای بزرگداشت زن ومرد راندارند.چگونه است که ازپس گذشت سده ها

 

د  درزبان مردم ما یک فرهنگ شده ، خدا می داند.چگونه است که هم آنانی که بر سر ما تاختند و ناموس و جان

 

ه  هم میهنان نازنین مرابه ساده گی بر باددادند و ما هم اینک بی آنکه بدانیم ناخواسته واژه های زبان وادبیات

 

       ازاازمیان تهی آنان رابرای خود فرهنگ کنیم. باآنکه خود ، بهتر ووالاتر وارزشمند تر ازآنها رادرخود داشته باشیم.

 

        تاتتا تاکی ازخود فراموشی؟واژه شوم وبیگانه پرچم نیز همینگونه است. آنچه که  درتاریخ روشن است، این واژه پس از

 

          دسدد دست درازی بیابانگردان مغولی غز به سرزمینهای خاوری ( خراسان بزرگ کهن )درزبانهاراه یافته و پیش ازآن هرگز

 

   جججای پایی در گنجینه زبان و ادب پارسی نداشته است. کجای شاهنامه ارزشمند فردوسی بزرگ از واژه های خانم

 

        و آقا و پرچم نشان دارد؟چنین است که این واژه ( پرچم ) مانند واژه عراق از همان روزگاران دست درازی گروههای

 

          مغوممممغولی غز ( که سلجوقیان خود ، شاخه ای ازآنان بوده اند و ازروی ناتوانی فرمانروایان آن روزگارایران به ساده گی به

 

ایناایااین سرزمین زرخیز سرازیر شدند) اندک اندک زبان ارزشمند مردم بافرهنگ سرزمین مارابه خود آلوده ساخت.

 

همانگونه که بارهادرنوشته های پیشین گفته ام ،

 

  بهتر و زیباتر از واژه بیگانه پرچم درزبان ارزشمند پارسی واژه درفش می باشد که فردوسی بزرگ

 

پی درپی در شاهنامه ارزشمند آنرا بکار برده است.

 

 

... و این همه بیداد بر زبان ارزشمند و اندیشه وفرهنگ گرانمایه پارسی و...

 

... و مگر من سراینده ( شاعر ) می توانم از دردی چنین بزرگ ننالم و 

 

فریاد بر نیاورم؟؟؟؟؟....

 

... و چنین است که من سروده ام :

 

بیداد ...

 

شب ما خسته دل و زخمی بیدادست.

 

ــ همچنان از سوزی  تشنه فریادست.

 

ازگلوی شب ما موج خون می خیزد.

 

شب ما زنده ترین شِکوه ی بیدادست.

 

جنگل سرد زمان همچنان خاموشست.